صنایع مرگ دیجیتال می‌شوند!

[ad_1]

سال ۲۰۱۱، عده زیادی از کاربرانی فیس‌بوک متوجه شدند که مرده‌اند! در واقع یک باگ باعث شده بود که صفحات آنها به صفحات یادبود مردگان تبدیل شود.

در حالت نرمال صفحات یادبود فیس‌بوک برای درگذشتگان تشکیل می‌شود. در این صفحات دیگر چیزهایی مانند جشن روز تولد، ظاهر نمی‌شود و دوستان و آشنایان شخص می‌توانند خاطرات متوفی را یادآوری کنند و در موردش مطالبی بنگارند.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


این ویژگی فیس‌بوک در سال ۲۰۰۹ رونمایی شد و از آن زمان تاکنون برآورد می‌شود که حدود ۳۰ میلیون صفحه یادبود برای کاربران درگذشته تشکیل شده باشد.

در واقع همان طور که فناوری به همه زویایای زندگی ما رسوخ کرده، در حال ورود به سنت‌ها و مراسم بعد از مرگ آدم‌ها هم است.

خیلی وقت‌ها ما غفلت می‌کنیم که کار و کاسبی شرکت‌های برگزارکننده آیین‌های فوت، کار و کاسبی کوچکی نیست و حالا این کار و کاسبی که در غرب گاهی به یک «صنعت»ی با پول سرشار هم می‌توان از آن تعبیر کرد، در حال دیجیتال شدن است.

به عنوان مثال یک سرویس به نام cake را می‌توانیم نام ببریم که مقر آن در بوستون است. کاربر این سایت می‌تواند با مشاهده فلش‌کارت‌هایی مراسم فوت خود را دقیقا طرح‌ریزی کند علاوه بر آن می‌تواند به وضعیت بیمه‌های عمر و پزشکی خود هم سر و سامان بدهد.

جالب است که بعد از کاربران مسن‌تر ۵۵ تا ۶۴ ساله، دومین گروه سنی که از سرویس cake استقبال کرده‌اند، کاربران بین ۲۵ تا ۳۴ سال هستند. شاید به خاطر اینکه کاربران جوان‌تر این روزها دید روشن‌تری به فناپذیری پیدا کرده‌اند.

با cake می‌توان مشخص کرد که چند نفر به آیین فوت شخص دعوت شوند، چه خوراکی‌هایی سفارش داده شوند و حتی می‌توان فهرست موسیقی‌های پخش شده را هم مشخص کرد!

در این سایت حتی سفارش می‌شود که برای قلم نینداختن چیزی، هر از چند گاه به سایت مراجعه شود و آهسته آهسته، یک آیین کامل و بی‌نقص فوت، طرح‌ریزی شود.

SafeBeyond یک سرویس دیگر است. با این یکی می‌‌توانید برای خود میراثی دست و پا کنید! به این صورت که این سرویس یک گیگ فضای رایگان و در صورت اشتراک پولی، سه گیگ فضا به شما می‌دهد تا یادداشت‌هایی بنویسید که بعد از مرگ در بازه‌های زمانی مشخص به دست دوستان و آشنایان شما رسانده شود. یعنی در یک تخمین ساده، یک کاربر می‌تواند تا ۲۵ سال بعد از فوت هم از خود خاطره و میراث به جا بگذارد.

فعلا ۲۰ هزار نفر عضو این سرویس هستند. آنها می‌توانند علاوه بر پیام‌هایی که در فواصل زمانی معین منتشر می‌شود، برای مناسبت‌های مهم، مثلا ازدواج دخترشان هم پیم در سایت درج کنند تا به دستشان رسانده شود. به علاوه امکان به‌روزرسانی اینستاگرام و فیس‌بوک آنها وجود دارد.

سرویس دیگری که برای دیجیتال کردن میراث بعد از مرگ بنا شده Afternote نام دارد که آمیزه‌ای ویژگی‌های کیک و SafeBeyond را دارد. ویژگی‌های اضافه امکان درج یک تایم‌لاین زندگی، فهرست آرزوهای انتهای عمر و امکان درج مشخصات شبکه‌های اجتماعی است.

منبع

[ad_2]

لینک منبع

هانا رایچ، خلبان زن قهرمان نازی‌ها که می‌خواست برنامه پروازهای انتحاری خلبان‌های آلمانی را به راه بیندازد

[ad_1]

حتما با اصطلاح کامیکازه آشنا هستید. کامیکازه یک کلمه  شینتو است و  به‌معنی «باد الهی» است و به حملات انتحاری‌ای گفته می‌شود که از سوی نیروی هوایی ارتش امپراتوری ژاپن علیه کشتی‌های جنگی نیروهای متفقین انجام می‌شد.

اما جالب است بدانید که قرار بود برنامه مشابهی توسط نیروی هوایی آلمان انجام شد که داستانی شنیدنی دارد.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


به فوریه سال ۱۹۴۴ برمی‌گردیم، در این زمان مشخص بود که دیگر آلمان پیروز جنگ نخواهد شد. در این زمان یک خلبان زن آلمانی به نام هانا رایچ با آدولف هیتلر، قرار ملاقات داشت. آثار خستگی در پیشوا نمودار بود، طوری که با خستگی دستش را برای سلام نازی بالا آورد.

صحبت کردن منفی در مورد رژیم نازی و حتی بازتاب دادن واقعیات در آن زمان خطرناک بود و حتی می‌توانست مجازات مرگ داشته باشد. اما هانا رایچ یک نظامی عادی نبود. او آنجا بود که نشان باپرستیژ صلیب آهنین را دریافت کند و می‌توانست کمی از حد خود تجاوز کند.

او می‌خواست از فرصت استفاده کند و برنامه کامیکازه را به هیتلر پیشنهاد بدهد. او پیشنهاد داد که هواپیماهایی ویژه برای عملیات انتحاری طراحی شود، تا همچون موشک به ناوهای جنگی و مراکز مهم دشمن برخورد کنند.

اما ظاهرا هیتلر ایده‌آل‌گراتر از این حرف‌ها بود. او از سویی این برنامه را یک تأیید ضمنی شکست و تحقیرکننده می‌یافت و از سوی دیگر دل به طرح‌های مهندسی نظامی بسیار پیشرو بسته بود. او در آن زمان امید داشت که مهندسان و دانشمندان نابغه آلمانی بتوانند برنامه جت‌های جنگی را تکمیل کنند.

رایچ بعد از شنیدن نظر هیتلر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به وسط حرف هیتلر پرید و گفت که این برنامه شبیه یک جنین ناقص است و تا تکمیل فاصله زیادی دارد.

سکوت تلخی بعد از این اظهار نظر حکمفرما شد. رایچ سالن ملاقات را ترک کرد، اما توانست موافقت هیتلر را برای برنامه‌ای به نام ایثار دریافت کند.

در کتاب جالب «زنانی که برای هتیلر پرواز کردند» به این مسئله اشاره شده است. دو زن در رأس این برنامه قرار گرفتند: هانا رایچ و ملیتا فون اشتافنبرگ.

سرنوشت هر یک از اینها بسیار جالب است:

اشتافنبرگ، نیمه یهودی بود، البته این موضوع را مخفی نگاه داشته بود و در ادامه به صورت غیرمستقیم درگیر برنامه ترور هیتلر هم شد. او البته یک قهرمان جنگ بود، طوری که رکوردی مثل ۱۵ شیرجه هوایی برای رها کردن بمب در یک روز داشت. اما در عین حال زمانی که گروهی از نظامیان آلمان به این نتیجه رسیدند که آلمان با برنامه هیتلر، سرنوشتی جز نابودی نخواهد داشت، قبول کرد که با این گروه همکاری کند.

عامل اصلی ترور، برادر ناتنی‌اش بود: کلوس فون اشتافنبرگ. ملیتا قبول کرده بود که بعد از ترور کلوس را با هواپیما فراری بدهد.

البته در برنامه نهایی، کلوس به صورت دیگری خارج شد. برنامه ترور که در ۲۰ جولای ۱۹۴۴ انجام شد، هم همان طور که می‌دانید ناموفق بود. هتیلر علیرغم برداشتن جراحاتی، زنده ماند. (در این مورد مشاهده فیلم valkyrie را به شما توصیه می‌کنم.)

در آن زمان البته کسی به خود ملیتا ظنین نشد. او زنده ماند تا اینکه در آوریل سال ۱۹۴۵، زمانی که متفقین در یک اردوگاه دنبال شوهرش می‌گشتند، تیر خورد و درگذشت.

اما زندگی هانا از این هم جالب‌تر بود او برنامه ایثار را پیش برد. اما برنامه حمله گسترده متفقین به سواحل نورماندی موسوم به D-Day طرح‌های او را نیمه‌تمام گذاشت. دیگر انجام این برنامه هم دیر شده بود.

در اواخر آوریل سال ۱۹۴۵، هیتلر او را به پناهگاهش در برلین فراخواند. روس‌های و آمریکایی‌ها فقط چند روز با فتح برلین فاصله داشتند.

در این زمان هیتلر از خیانت رئیس نیروی هوایی آلمان-هرمان گورینگ– سخت خشمگین بود و در نظر داشت که شخص دیگری را در رأس لوفت وافه بگمارد. روبرت ریتر فون گرایم برای این مسند در نظر گرفته شده بود و هانا رایچ با دشواری، فون گرایم را با یک هواپیمای فیزلر فی ۱۵۶ در بین پدافند هوایی شدید ارتش سرخ، با پرواز در ارتفاع پایین در نزدیکی دروازه براندنبورگ در برلین فرود آورده بود و به نزد پیشوا برده بود. (در مورد تلگراف مهم گورینگ به هیتلر،‌این پست «یک پزشک» را حتما بخوانید.)

در آنجا هیتلر رسماً فون گرایم را به مقام فرماندهی نیروی هوایی آلمان که در آن زمان به غیر از یک نام چیز دیگری نبود و عملاً هواپیمایی در اختیار نداشت، ارتقاء داد.

دست آخر، هیتلر هدیه ویژه‌ای به هانا رایچ داد: دو کپسول کوچک شیشه‌ای شکننده که داخل هرکدام مایع حاوی سیانور وجود داشت و با فشار اندک دندان‌ها روی هم مایع به محوظه دهان تراوش می‌کرد …

هانا که از برنامه خودکشی هتیلر و اوا براوان – همسرش- مطلع شده بود، چشمانش پر از اشک شد و گفت که هیتلر در قصد خود تجدید نظر کند و آلمان را از وجودش محروم نکند. او گفت زنده ماندن پیشوا، اراده هر آلمانی‌ای است.

اما هیتلر تصمیم نهایی را گرفته بود. اوا براون در ضمن در آخرین دقایق، نامه‌ای به هانا رایچ داد تا به خواهرش برساند. نامه‌ای که هرگز رسانده نشد.

هانا رایچ، اما خودکشی نکرد. آمریکایی‌ها او را دستگیر کردند و در جولای سال ۱۹۴۶، آزاد کردند.

بعد از آزادی او که عاشق پرداز بود، دهه‌های باقی عمرش را به پرواز و آموزش پرواز گذارند. او در غنا و هند به خاطر تشویق هنر پرواز، تبدیل به یک قهرمان شد.

در ضمن هانا به خاطر شرکت در برنامه بین‌المللی آموزش زنان برای خلبانی هلیکوپتر، تشویق شد و با رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید، دیدار کرد.

سرنجام هانا رایچ در ۲۴ آگوست سال ۱۹۷۹، در ۶۷ سالگی ظاهرا به خاطر حمله قلبی درگذشت.  هرچند که اخیرا نامه‌ای از او پیدا شده که عده‌ای را به این گمان رسانده که او با یکی از «هدایای ویژه هیتلر» خودکشی کرده است. دراین نامه هانا نوشته بود که افسرده است و وضعیت سلامتی خوبی ندارد و دوست دارد به این شکنجه پایان بدهد.

اما واپسین کلمات او در این نامه است که بیشتر ما را به این گمان معتقد می‌کند:

«همه چیز از پناهگاه شروع شد و در همانجا باید پایان بپذیرد.»

[ad_2]

لینک منبع

صراحه یا همان صراحت خودمان، محبوب‌ترین اپلیکیشن رایگان در بازار اپلیکیشن برخی کشورها – اپلیکیشنی برای گرفتن بازخورد (و شاید هم دشنام) از دوستان و آشنایان!

[ad_1]

محبوب‌ترین اپکیشن‌ها در بسیاری نقاط همان اپ‌های معروف مثل یوتیوب، اینستاگرام و اسنپ‌چت هستند. اما مدتی است که در کمال شگفتی یک اپلیکیشن جدید گوی سبقت را از این اپ‌های بسیار معروف در بازار اپلیکیشن برخی کشورها ربوده است.

این اپلیکیشن صراحه یا همان صراحت نام دارد. کارکرد این اپلیکیشن این است که دوستان و همکاران شخصی بتوانند به صورت ناشناس برایش بازخورد ارسال کنند.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


این اپ را یک برنامه‌نویس عربستانی به نام زین العابدین توفیق نوشته است.

گزارش شده که «صراحت« در مصر ۲٫۵ میلیون کاربر، در تونس ۱٫۷ میلیون کاربر و در عربستان ۱٫۱ میلیون کاربر دارد.

این اپلیکیشن در ماه ژوئن وارد اپ استور شد و حالا اپلیکیشن شماره یک رایگان در مارکت برخی نواحی شده.

در نگاه اول، این اپلیکیشن نباید آنقدرها هم جذاب به نظر برسد. اما گویا در مقام عمل، استفاده از اپ جنجال‌هایی به همراه داشته که نام آن را بر سر زبان‌ها انداخته است.

در استفاده عملی از اپ، مشخص شده که اپلیکیشن نه ابزاری برای گرفتن بازخوردهای دوستانه و انتقادهای مصلحانه، بلکه ابزاری برای تمسخر یا حتی ابراز نفرت شده است.

اپلیکیشن صراحت خیلی ساده عمل می‌کند. کاربر آن، نام کاربری برای خود می‌سازد و کاربران دیگر به صورت ناشناس باید نقاط ضعف و قوت آن شخص را گوشزد کنند. خود شخص هم راهی برای پاسخ به این بازخوردها ندارد.

اما از دید برخی، این اپلیکیشن بهترین اپلیکیشن برای دست انداختن افراد شده است.

پدری گزارش کرده که پسرش ۲۴ ساعت بعد از شروع استفاده اپلیکیشن، پیامی نژادپرستانه دریافت کرده است. کاربر دیگری گفته که استفاده از آن را کسی توصیه نمی‌کند، مگر اینکه کسی خودش بخواهد که زمینه مسخره شدن خود را فراهم کند.

اما صراحت، مسلما نخستین اپلیکیشن ابراز نظر ناشناس در مورد افراد نیست. پیش از این هم استفاده از اپلیکیشن‌هایی مانند Yik Yak نشان داد که وقفتی کاربران ناشناس عمل کنند، زمینه گستاخی‌های بی‌پروا در آنها فراهم می‌شود. مثلا در یک مورد یک دانش‌آموز کالج با استفاده از همین اپ، نوشته بود که یک زن سیاهپوست را باید لینچ کرد! به همین خاطر بود که Yik Yak در سال ۲۰۱۷ بسته شد.


چنین اپلیکیشنی لازم است؟ آیا می‌توان جلوی شوخی و تمسخرهای بی‌دلیل را در اپ‌هایی مثل این گرفت؟

پاسخ من به هر دوی این سوالات مثبت است. مشکل اینجاست که از نظر تکنیکی، نویسندگان این اپ‌ها، سناریوهای واقعی را در نظر نگرفته بودند.

اگر چنین اپ‌هایی، با پیشبینی این سناریوهای طراحی بشوند، می‌توان کارهایی برای تعدیل رفتار افراد مزاحم در آن انجام داد. مثلا:

-خود شخص بتواند دایره دوستان و آشنایان خود را مشخص کند و فقط آنها به صورت ناشناس بتوانند نقد کنند.

-امکان حذف پیام‌های حاوی توهین واضح وجود داشته باشد.

-امکان «ریتینگ» نقدها وجود داشته باشد و کاربری که نمره منفی زیادی گرفته باشد، اول اخطار بگیرد و بعد از سیستم حذف شود.

-امکان پاسخگویی به نقدها وجود داشته باشد.

-سیستم هوشمندی برای حذف پیام‌های حاوی واژه‌های زشت وجود داشته باشد.

+ تجربه اپ‌های قبلی می‌تواند توسعه‌دهندگان اپ داخلی را به تولید یک اپ بومی شده برساند.

[ad_2]

لینک منبع

عکاسی که بعد از شکایت یک میمون برای کپی‌رایت یک عکس مشهور، به خاک سیاه نشست!

[ad_1]

سال ۲۰۰۸، اتفاق جالبی رخ داد. عکاسی به نام دیوید اسلیتر به پارک ملی اندونزی رفته بود. در این جریان، ناگهان میمونی به دوربین Canon 5D او  که روی سه‌پایه بود،‌ نزدیک شد، دوربین را برداشت، وارسی‌اش کرد و چند بار تصادفی روی دکمه شاتر فشار داد.

همین بازیگوشی میمون، منجر به گرفته شدن عکس‌های جالب و از جمله یک عکس سلفی جالب شد.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


این عکس از آن زمان تا حالا خیلی محبوب شده و به دفعات، در شبکه‌های اجتماعی، سایت‌ها و نشریات کاغذی چاپ شده است.

شاید فکر کنید که آقای اسلاتر، خیلی بابت این عکس سود برده؟ نه، اصلا!

این آقای ۵۲ ساله، حالا برای گذران زندگی مجبور است بازی تنیس آموزش بدهد و سگ‌های مردم را برای هواخوری بیرون ببرد. او حتی از عهده پرداخت مالیات‌اش هم برنمی‌آید!

چون بعد از انتشار فراگیر عکس‌اش، ناگهان این جنجال راه افتاد که آیا او واقعا دارنده کپی‌رایت عکس است یا نه! آخر از نظر فنی، او عکس نگرفته بود و عکاس عکس، خود میمون بود.

در این میان PETA یا سازمان مردمی برخورد اخلاقی با حیوانات، کاسه داغ‌تر از آش شد و شکایتی علیه اسلاتر تنظیم کرد تا کپی‌رایت به صورت قانونی به میمون داده شود.

در سال ۲۰۱۴، سرانجام قاضی داد حکم داد که نمی‌توانند کپی‌رایت یک عکس را به یک حیوان واگذار کند. چیزی که در سال ۲۰۱۶ هم تکرار شد.

مالکیت کپی‌رایت به میمون داده نشد،‌ اما هنوز مراحل قانونی دیگری لازم بود که کپی رایت به خود اسلاتر داده شود.

این هفته سرانجام جلسه استماعی در سانفرانسیسکو تشکیل شد، منتها اسلاتر آنقدر بی‌چیز شده بود که نتوانست شخصا در آن شرکت کند و از طریق تماس ویدئویی اینترنتی از منزلش در بریتانیا، نقطه نظرات خود را مطرح کرد.

آقای اسلاتر که از شکایت PETA  خیلی متضرر شده، می‌گوید که PETA  حتی میمون اشتباهی را می‌خواست دارنده کپی‌رایت کند. میمون آن عکس مشهور یک میون ماده با سن متفاوت بود. در صورتی که PETA می‌خواست کپی‌رایت را به میمون نر بدهد.

آقای اسلاتر می‌گوید که اگر هر نشریه‌ای که از عکس از آن موقع تا حالا استفاده کرده، تنها یک پاوند به او می‌داد، او حالا اصحب ۴۰ میلیون پواند، معادل ۵۲ میلیون دلار پول بود!

منبع

[ad_2]

لینک منبع

اتوبوس‌های شهر تایپه با این نقاشی‌های فریبنده، گویی مسافران را در سالن‌های مسابقات ورزشی قرار داده‌اند

[ad_1]

به زودی شهر تایپه تایوان، میزبان ینیورسیاد یا بازی‌های بین‌المللی دانشگاه‌های جهان خواهد بود و ۱۷۰ کشور دنیا در این دوره از رقابت‌ها شرکت خواهند کرد.

برای تبلیغ این بازی‌ها، کف اتوبوس‌های سامانه حمل و نقل زیرزمینی شهر تایپه، به صورتی واقع‌گرا و در عین حال فریبنده، نقاشی شده‌اند، طوری که مسافران بی‌اختیار خود را در زمین‌های بازی و حتی در استخرها می‌بینند.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


نقاشی‌های مختلف، منظره زمین بازی‌های فوتبال، بیسبال، بسکتبال، دو و نیز استخرهای شنا را تداعی می‌کنند.

 

[ad_2]

لینک منبع

با بازی‌ مهیج واقعیت مجازی مارول، ابرقهرمان شدن را تجربه کنید!

[ad_1]

سرانجام روزی که  گیمرهای واقعیت مجازی در انتظارش بودند، رسید و مارول Marvel، بازی واقعیت مجازی بسیار جالبی را برای «آکیولس ریفت» رونمایی کرد.

این رونمایی در نمایشگاه D23 انجام شد. حالا با بازی مارول پاورز یونایند، می‌توانید به داخل دنیای کتاب‌های کامیک بروید و ابرقهرمان شدن را تجربه کنید.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


این بازی، با همکاری مارول، شرکت Sanzaru  و نیز استودیوی آکیولس تولید شده است.

گرچه هنوز فهرست کامل شخصیت‌هایی که می‌توانید به جلدشان بروید، اما دست‌کم همان طور که از تریلر بازی مشخص است، شخصیت‌های هالک، راکت راکون و کاپیتان مارول در بازی وجود دارند.

در اینجا از شما دعوت می‌کنم به تریلر این بازی توجه کنید:

[ad_2]

لینک منبع

تسلا بزرگ‌ترین باتری دنیا را در استرالیا می‌سازد

[ad_1]

سال پیش در جنوب استرالیا توفانی رخ داد که منجر به قطعی وسیع شبکه برق و محروم شدن ۱٫۷ میلیون نفر شد. به همین خاطر دست اندر کاران تصمیم گرفتند با فناوری‌های نو از تکرار چنین حوادثی پیشگیری کنند.

انرژی‌های پاک انتخاب خوبی هستند، منتها مشکل این است که میزان تولید انرژی با این روش، بسته به شرایط محیطی متغیر است و این نیاز وجود دارد که در زمان‌هایی که تولید بیش از حد مصرف است، انرژی ذخیره شود.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


برای ذخیره کردن انرژی ۹۹ توربین بادی نصب شده، شرکت تسلا در نظر دارد که به استرالیا کمک کند و به همین منظور بزرگ‌ترین باتری دنیا و یا بهتر باشد بگوییم که بزرگ‌ترین شبکه باتری را در جنوب استرالیا نصب کند.

این مجموعه توان ذخیره ۱۰۰ مگاوات انرژی را دارد که می‌تواند برق ۳۰ هزار خانه را تأمین کند.

در این شبکه از باتری‌های بزرگ تسلا موسوم به پاور پک Powerpack استفاده می‌شود. می‌توان تخمین زد که در این مجموعه از حدود هزار پاور پک استفاده شود.

انتظار می‌رود که تا پایان سال میلادی جاری، کار نصب این واحد ذخیره انرژی به اتمام برسد.

مسلما در این مجموعه باید واحدهایی برای تبدیل برق مستقیم به متناوب هم نصب شود.

در حال بزرگ‌ترین واحد ذخیره انرژی راه‌اندازی‌شده توسط تسلا، در اونتاوریو وجود دارد که ۲۰ مگاوات برق را ذخیره می‌کند.

منبع

[ad_2]

لینک منبع

دو ترفند استفاده از جی‌میل: چگونه ایمیل‌های یک بازه زمانی خاص را مرور کنیم+ مشاهده جداگانه «فقط» ایمیل‌های خوانده نشده+ ویدئوی آموزش ارسال ایمیل در سال ۱۹۸۴

[ad_1]

حتما برایتان پیش آمده که خواسته باشید، ایمیل‌های یک بازه زمانی خاص را مرور کنید.

مثلا ممکن است، یکی ایمیل مهم کاری در این بازه زمانی برایتان ارسال شده باشد و حالا شما بخواهید این محدوده زمانی را برای جستجوی آن ایمیل، بکاوید.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


البته همین کار را برای مرور خاطرات و نوستالژی‌ها هم می‌توانید انجام بدهید. مثلا تصور کنید که کنجکاو باشید که بدانید ۵ سال پیش در چنین روزی، چه ایمیل‌هایی رد و بدل کرده بودید یا در روز اول فروردین سال ۱۳۹۰، چه ایمیل‌های تبریکی به شما رسیده بود.

شیوه کار، خیلی آسان‌تر از چیزی است که تصور می‌کنید. نیازی نیست به بخش جستجوی پیشرفته بروید.

برای دیدن ایمیل‌های یک تاریخ خاص، کافی است که فقط فرمت زمانی آن را به درستی بنویسید و جستجو کنید.

YYYY/MM/DD

مثلا به این صورت:

۲۰۱۴/۱۲/۳۱

حالا اگر بخواهید، ایمیل‌های یک محدوده زمانی خاص را ببینید، با این فرمت باید جستجو کنید:

after:2014/12/31 before:2016/1/1


اگر شخصی باشید که هر روز ده‌ها ایمیل می‌گیرد، ممکن است بین ایمیل‌های خوانده شده، برخی از ایمیل‌های خوانده نشده را جا بیندازید.

چطور می‌توان، فقط ایمیل‌های خوانده نشده را دید؟

با جستجوی این عبارت:

is:unread


اما در پایان توجه شما را به یک ویدئوی جالب جلب می‌کنم. ویدئویی که نشان می‌دهد، دنیای فناوری تنها در عرض سه دهه، چقدر متحول شده است.

در این ویدئو می‌بینیم که چطور در سال ۱۹۸۴، ایمیل رد و بدل می‌شد. در این ویدئو شما با شبکه بسیار ابتدایی اینترنت آن سال‌ها، موسوم به میکرونت ۸۰۰ آشنا می‌شوید که یکی از امکانات آن ارسال نامه‌های الکترونیک بود.

ویدئو بسیار جالب است، حتما ببینید:

[ad_2]

لینک منبع

معرفی جوجو مویز و کتاب‌های شاخص او: من پیش از تو، پس از تو و دختری که رهایش کردی

[ad_1]

مدتی است که در ایران آثار جوجو مویز بسیار محبوب شده‌اند و در ابعاد بازار کتاب ایران، فروش خوبی پیدا کرده‌‌اند.

برخی‌ها معتقدند برای آشتی ایرانی‌ها با کتاب، حتما باید از کلاسیک‌های سنگین شروع کرد، اما به باور من کتاب‌های باکیفیتی که بتوانند با زبان معاصر با خوانندگان جوان‌تر ارتباط برقرار کنند، هم لطف خاص خود را دارند و هم می‌توانند سکویی باشند برای نهادینه کردن عادت مطالعه در آنها.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که از همان ابتدا کتاب‌خوان بوده باشد. همه ما به یک جرقه یا یک مشوق خوب برای کتاب‌خوانی نیازمند هستیم.

جوجو مویز، یک نویسنده انگلیسی ۴۷ ساله است. به مدت یک دهه، کار عمده او روزنامه‌نگاری بود و به صورت پاره‌وقت مطالبی می‌نوشت، تا اینکه از سال ۲۰۰۲، تصمیم گرفت به صورت تمام‌وفت کتاب بنویسید. البته هنوز به همکاری با روزنامه دیلی تلگراف ادامه می‌دهد.

آثار عاشقانه مویز چه ویژگی‌ای دارند که اینقدر محبوب شده‌اند؟

شاید پاره‌ای تصور کنند که به خاطر مناسب بودن محتوا و لحن کتاب‌های او برای ترجمه، در شرایطی که کتاب‌های عاشقانه جوانانه کمی می‌توانند مجوز نشر بگیرند، مویز توانسته اینقدر در ایران محبوب شود.

اما مویز در فرنگ نویسنده گمنامی نیست و در ژانر نوشته‌های عاشقانه بسیار موفق بوده، طوری که یکی از معدود نویسندگانی است که توانسته دو جایزه معتبر در این ژانر را از آن خود کند.

رمان «من از پیش از تو»ی او دست‌کم در ۲۸ کشور دنیا ترجمه شده است. خیلی‌ها بعد از اتمام مطالعه این کتاب اصلا دوست ندارند آن را زمین بگذارند و دوست دارند، دوباره مطالعه‌اش را آغاز کنند.

در واقع شیوه روایت و خط داستانی که مویز که برای کتاب انتخاب کرده، این سطح از جذابیت را به کتاب می‌بخشد:

مردی ثروتمندی که بعد از تصادف ناتوان شده و دختری از طبقات پایین جامعه که برای پرستاری انتخاب شده تا امید به زندگی را به پسر برگرداند.

مویز برای نوشتن این کتاب تحقیقات زیادی روی زندگی واقعی یک ورزشکار فلج و بیماران دیگری که دچار ناتوانی شده بودند و پرستاران آنها انجام داد.

خواننده بی‌اختیار از خود می‌پرسد، این دو چه ماجرایی با هم خواهند داشت. ایده کلی این داستان بسیار تکراری است و چند هزار سال که به صور مختلف توسط نویسندگان مختلف بازتکرار می‌شود. منتها این ایده کلی هر بار با زبان و سبک نوشتاری هر نویسنده قابل، باز هم برای خود مشتری و خواهان پیدا می‌کند.

فی‌الواقع همین رمان «من پیش از تو» بود که درهای موفقیت را به روزی مویز گشود. چرا که او پیش از این کتاب، ۷ اثر ناموفقی داشت. یعنی او از سال ۲۰۰۲ که تصمیم به نوشتن تمام‌وقت کرد تا زمان انتشار «من پیش از تو»، یک دهه ناموفق را تحمل کرد.

اما در سال ۲۰۱۲ ورق برگشت. کتاب او هفته‌های متعددی در صدر پرفروش‌های کتاب قرار گرفت. طوری که مویز در سال ۲۰۱۵، ادامه این کتاب را با عنوان «پس از تو» روانه بازار کتاب کرد.

در ایران هم نشر آموت که با تیزهوشی کتاب‌هایی انتخاب می‌کند که فصل مشترک کتاب‌های عامه‌پسند و کتاب‌های فاخر باشند، با ترجمه مریم فتاحی هر دو کتاب را منتشر کرد و این دو کتاب خیلی زود پرفروش‌ترین رمان‌های خارجی در ایران شدند.

احتمالا شنیده‌اید که کتاب «من پیش از تو»، اقتباس سینمایی هم دارد. در سال ۲۰۱۶، فیلمی با بازی امیلیا کلارک و سم کلفلین بر اساس این کتاب ساخته شد.

خرید کتاب من پیش از تو

یکی از دلایل علاقه ما به کتاب‌های مویز این است که آثار او آدم‌های حاشیه‌ای جامعه را انتخاب می‌کنند و زندگی آنها را بررسی می‌کنند. یعنی حدیث کتاب‌های او، بیانگر جنبه‌هایی از زندگی خیلی از ما آدم‌های عادی است و در مورد شخصیت‌های ابرقهرمانی، واجد ویژگی‌های دست‌نیافتنی یا در مورد شخصیت‌های تاریخی نیست. بنابراین خیلی‌ها خودشان را به راحتی و ناخودآگاه خودشان را جای شخصیت‌های کتاب‌های او می‌گذارند.

حوادث کتاب «پس از تو»، ۱۸ ماه پس از کتاب قبلی رخ می‌دهند. این کتاب داستان تطابق و کنار آمدن شخصیت اصلی کتاب «لوییزا» با فقدان و هراس از شروع دوباره است.

الهام‌بخش نوشتن این کتاب اخیر، زندگی خود مویز در دهه چهارم عمرش بود. زمانی او دچار فسردگی شده بود و مدتی در کلاس‌های گروهی اندوه‌درمانی شرکت می‌کرد.

خرید کتاب پس از تو

کتاب سومی که در این پست می‌خواهم، معرفی کنم، کتاب «دختری که رهایش کردی» است.

عنوان کتاب، شاید شما را به این فکر بیندازد که با یک کتاب تینیجری تمام‌عیار روبرو هستید! اما این اثر هم مانند دو کتاب قبلی داستان و تکنیک نویسندگی قوی‌ای دارد.

دختری که رهایش کردی، به صورت موازی، راوی داستان دو دختر است که با فاصله زمانی ۱۰۰ سال از هم زندگی می‌کنند.

یکی از آنها سوفی نام دارد. داستان این بخش در سال ۱۹۱۶ می‌گذرد. خانواده سوفی در یکی از شهرهای فرانسه که تحت اشغال آلمانی‌ها است، هتل کوچکی را اداره می‌کنند. داستان بخش زندگی شکننده و توأم با بی‌رحمی تحت اشغال را نقل می‌کند.

سودای تصاحب تابلوی پرتره سوفی، توسط یک فرمانده آلمانی، نقطه کلیدی داستان در این بخش است.

حدود ۹۰ سال، بعد در آلمان، بخش دوم داستان در آلمان رخ می‌دهد. اینجا با زن ۳۰ ساله مطلقه‌ای به نام لیو رو برو هستیم که تابلو به دستش افتاده است.

مویز با هنرمندی سوژه سرقت آثار هنری را با روایت دو داستان با فاصله زمانی یک قرنی، برای ما در این کتاب تعریف می‌کند.

خرید کتاب دختری که رهایش کردی

مشاهده و خرید دیگر آثار جوجو مویز

[ad_2]

لینک منبع