تاریخ و ادبیات روسیه، رنگی شد!

[ad_1]

چند سالی است که نهضت رنگی کردن عکس‌های قدیمی راه افتاده.

برخی‌ها رنگی کردن عکس‌های قدیمی را دوست ندارند، آنها معتقدند اصالت عکس‌ها با این کار خدشه‌دار می‌شود. ضمن اینکه ممکن است ویرایشگر عکس، اشتباهاتی هم در این بین انجام بدهد.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


اما یک بانوی مترجم روس که در ضمن یک ویرایشگر آماتور عکس هم است و مهارت خاصی در رنگی کردن عکس‌ها دارد، این کار را بیهوده نمی‌داند.

او اولگا شیرینیا نام دارد. او بر این باور است که کاربران دنیای مدرن، توجه خاصی به این عکس‌های رنگی شده می‌کنند و از سوی دیگر با رنگی شدن عکس‌ها می‌توانیم شخصیت‌های درون آنها را به نوعی زنده کنیم و تصور کنیم که در واقع به چه صورت بوده‌اند.

او دقت خاصی در رنگی کردن عکس‌ها می‌کند. مثلا هنگام رنگی کردن عکس‌های سربازان یونیفرم‌پوش،‌تحقیق می‌کند که ببیند واقعا رنگ دقیق یونیفرم‌ها به چه صورت بوده است.

خانم شیرینیا یک وبلاگ در وردپرس دات کام دارد. او محدوده کارش را البته صرفا به شخصیت‌های روسی محدود نکرده است.

عکس‌های رنگی شده او از آخرین تزار روسیه و خانواده‌اش و نیز شخصیت‌های انقلاب روسیه مثل لنین، تروتسکی و استالین قابل توجه هستند.

در این میان عکس‌های از شخصیت‌های ادبی روسیه، بسیار جلب نظر می‌کنند. ما عادت داریم که عکس‌های سیاه و سفید کم کیفیتی را از تولستوی، بولگاکف یا چخوف روی جلد کتاب‌ها یا در مقالات ببینیم. اما حالا با عکس‌های رنگی شده آنها طرف هستیم.

[ad_2]

لینک منبع

یکی از بزرگ‌ترین پناهگاه‌های نازی‌ها تبدیل به موزه شد

[ad_1]

در طی جنگ جهانی دوم حدود ۲۰۰ پناهگاه بتونی برای سربازان آلمان نازی در موازات مرز دانمارک ساخته شد.

بزرگ‌ترین آنها «تریپیتز» نام داشت که مساحتی حدود ۷۰۰ متر مربع داشت. این پناهگاه به افتخار یکی از رزم‌ناوهای آلمانی نامگذاری شده بود.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


عملا هیچگاه جنگی در پیرامون این پناهگاه رخ نداد و تکمیل این پناهگاه هم در سال ۱۹۴۵ نیمه‌تمام ماند.

دهه‌ها این پناهگاه متروک ماند و تنها یادگاری از دوره تاریکی اشغال دانمارک باقی ماند.

اما به تازگی زندگی جدیدی در کالبد این پناهگاه فراموش‌شده دمیده شده است و یک شرکت معماری به نام  Bjarke Ingels Group این پناهگاه را تبدیل به یک موزه کرده که در آن می‌توان تاریخ جنگ جهانی دوم و نیز نواحی غربی دانمارک را مشاهده کرد.

این پناهگاه- موزه ۲۰۰ مایل با کپنهاگ فاصله دارد.

در هنگام ساخت قرار بود روی این پناهگاه دو برج برای نصب تفنگ‌های دریایی ۱۱۱ تنی ساخته شود که البته هیچگاه ساخته نشد.

انتظار می‌رود این موزه بتواند سالانه ۱۰۰ هزار بازدیدکننده پیدا کند.

معماران این موزه ضمن حفظ معماری صنعتی این بنا، با ریزه‌کاری‌هایی مانند نصب لامپ در درز دیوارها، حالتی مدرن به آن داده‌اند.

[ad_2]

لینک منبع

یکی از بزرگ‌ترین پناهگاه‌های نازی‌ها تبدیل به موزه شد

[ad_1]

در طی جنگ جهانی دوم حدود ۲۰۰ پناهگاه بتونی برای سربازان آلمان نازی در موازات مرز دانمارک ساخته شد.

بزرگ‌ترین آنها «تریپیتز» نام داشت که مساحتی حدود ۷۰۰ متر مربع داشت. این پناهگاه به افتخار یکی از رزم‌ناوهای آلمانی نامگذاری شده بود.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


عملا هیچگاه جنگی در پیرامون این پناهگاه رخ نداد و تکمیل این پناهگاه هم در سال ۱۹۴۵ نیمه‌تمام ماند.

دهه‌ها این پناهگاه متروک ماند و تنها یادگاری از دوره تاریکی اشغال دانمارک باقی ماند.

اما به تازگی زندگی جدیدی در کالبد این پناهگاه فراموش‌شده دمیده شده است و یک شرکت معماری به نام  Bjarke Ingels Group این پناهگاه را تبدیل به یک موزه کرده که در آن می‌توان تاریخ جنگ جهانی دوم و نیز نواحی غربی دانمارک را مشاهده کرد.

این پناهگاه- موزه ۲۰۰ مایل با کپنهاگ فاصله دارد.

در هنگام ساخت قرار بود روی این پناهگاه دو برج برای نصب تفنگ‌های دریایی ۱۱۱ تنی ساخته شود که البته هیچگاه ساخته نشد.

انتظار می‌رود این موزه بتواند سالانه ۱۰۰ هزار بازدیدکننده پیدا کند.

معماران این موزه ضمن حفظ معماری صنعتی این بنا، با ریزه‌کاری‌هایی مانند نصب لامپ در درز دیوارها، حالتی مدرن به آن داده‌اند.

[ad_2]

لینک منبع

یکی از بزرگ‌ترین پناهگاه‌های نازی‌ها تبدیل به موزه شد

[ad_1]

در طی جنگ جهانی دوم حدود ۲۰۰ پناهگاه بتونی برای سربازان آلمان نازی در موازات مرز دانمارک ساخته شد.

بزرگ‌ترین آنها «تریپیتز» نام داشت که مساحتی حدود ۷۰۰ متر مربع داشت. این پناهگاه به افتخار یکی از رزم‌ناوهای آلمانی نامگذاری شده بود.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


عملا هیچگاه جنگی در پیرامون این پناهگاه رخ نداد و تکمیل این پناهگاه هم در سال ۱۹۴۵ نیمه‌تمام ماند.

دهه‌ها این پناهگاه متروک ماند و تنها یادگاری از دوره تاریکی اشغال دانمارک باقی ماند.

اما به تازگی زندگی جدیدی در کالبد این پناهگاه فراموش‌شده دمیده شده است و یک شرکت معماری به نام  Bjarke Ingels Group این پناهگاه را تبدیل به یک موزه کرده که در آن می‌توان تاریخ جنگ جهانی دوم و نیز نواحی غربی دانمارک را مشاهده کرد.

این پناهگاه- موزه ۲۰۰ مایل با کپنهاگ فاصله دارد.

در هنگام ساخت قرار بود روی این پناهگاه دو برج برای نصب تفنگ‌های دریایی ۱۱۱ تنی ساخته شود که البته هیچگاه ساخته نشد.

انتظار می‌رود این موزه بتواند سالانه ۱۰۰ هزار بازدیدکننده پیدا کند.

معماران این موزه ضمن حفظ معماری صنعتی این بنا، با ریزه‌کاری‌هایی مانند نصب لامپ در درز دیوارها، حالتی مدرن به آن داده‌اند.

[ad_2]

لینک منبع

چرخش سیاسی: برخی رسانه‌های روسیه بازی با اسپینرها را بیهوده یا ابزار پنهان مخالفان دولت روسیه می‌دانند

[ad_1]

هر از چند گاهی در دنیای ما که هر روز از اندیشه تهی‌تر می‌شود، چیزی مد و همه‌گیر می‌شود. یکی از چیزهایی که در سال ۲۰۱۷ مد شده، اسپینر یا فیجت اسپینر است.

فیجت اسپینر به خودی خود، چیز بدی نیست و ما کلا نباید از هر بازیچه‌ای انتظار هدف و سود خاصی داشته باشیم. اما فراگیری استفاده از آن نشان می‌دهد که چقدر انسان‌ها در کنترل تکانه‌ها و اضطراب‌های درونی خود، درمانده شده‌اند و چقدر وقت اضافی نهانی، برای تلف کردن دارند.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


به عبارتی، به باور من، خود فیجت اسپینر، چیز بدی نیست، بلکه نشانه وجود یک بیماری در جامعه است. از این لحاظ اسپینر درست مثل کم‌خونی در انسان می‌ماند که گفته می‌شود خودش یک بیماری محسوب نمی‌شود، بلکه نشانه یک بیماری جدی‌تر در بدن است.

یک موج کوچک‌تر مد شدن اسپینرها را در سال ۱۹۹۳ شاهد بودیم، اما موج ۲۰۱۷ محبوبیت اسپینرها جدی‌تر است.

فروشندگان اسپینر می‌گویند که این وسیله، ابزار خوبی برای تمرکز و ناآرامی درونی، تخلیه انرژی و استرس روانپزشکی است. اما تا به حل هیچ مدرک و مطالعه علمی تأییدکننده اثر سودمند اسپینر در کاهش اوتیسم، بیش‌فعالی و ADHD پیدا نشده است.

اسپینر آنقدر محبوب است که اگر به انگلیسی آن را در گوگل جستجو می‌کنید، می‌بینید که خود گوگل، قبل از هر نتیجه جستجو و در بالای همه آنها، یک اسپینر نمادین را نمایش می‌دهد که می‌توانید با کلیک یا تپ کردن بر سرعت چرخش آن بیفزایید.

در شرایطی که اسپینرها ظاهرا برای افزایش تمرکز و کاهش استرس به فروش می‌رسند، حواس‌پرتی و اثرات منفی آن باعث شده که در آمریکا در ۳۲ درصد مدارس، استفاده از ممنوع اعلام شود.

در مورد مخترع اسپینر نظر واحدی وجود ندارد. مدتی تصور می‌شد که کاترین هتلینگر، مخترع آن بوده. او حتی در سال ۱۹۹۳، پیتنت آن را ثبت کرده بود. اما در سال ۲۰۰۵، بعد از اینکه از یافتن یک شریک تجاری ناامید شد، اجازه انقضای این پتنت را داد.

اما در می سال ۲۰۱۷ اعلام شد که هتلینگر، مخترع اسپینر نبوده. شخص دیگری که خود را مخترع اسپینر می‌داند اسکات مک‌کوسکری است که ادعا می‌کند در سال ۲۰۱۴، برای اینکه در جریان همایش‌های آی تی، بر ناآرامی درونی خود غلبه کند، یک اسپینر فلزی اختراع کرده است.

در هر صورت، به پدیده اسپینر می‌توان از زوایای مختلف نگریست. در ایران هم اسپینرها در حال محبوب شدن هستند و این روزها شما اسپینرهای ارزان تا اسپینرها گران ۱۰۰ هزار تومانی را می‌توانید بخرید.

با این مقدمه کمی طولانی می‌رسیم به خبری که امروز در گاردین و همچنین سایت‌های خبری معتبر دیگری منتشر شده:

در روسیه بعد از اینکه یک تلویزیون محلی اعلام کرد که استفاده از اسپینر مردم را در برابر پیام‌های گروه مخالف سیاسی، آسیب‌پذیر می‌کند، سازمان حمایت از حقوق مصرف‌کنندگن این کشور هم اسپینرها را وسایلی اعتیادآور قلمداد کرد.

در یک شوی تلویزیونی در شبکه Rossiya 24 روسیه، اسپینرها ابزاری برای زامبی‌سازی و شکل از هیپنوتیزم، قلمداد شدند. مجری این شبکه گفت اسپینرها اثرات منفی روی روان دارند و شخص را مستعد شستشوی مغزی می‌کنند. او اضافه کرد:

شاید تصادفی نباشد که فروش اسپینرها از تظاهرات گروه‌های مخالف سیاسی، شروع شد.

سایت Life News که حامی سیاست‌های دولت کرملین است، مستندی پخش کرده که در آن شش تراژدی متعاقب استفاده از اسپینر نمایش داده می‌شد که یکی از آنها گیر کردن انگشت یک پسر ۶ ساله بود.


اسپینرها الان در همه جای دنیا از آمریکا گرفته تا فرانسه و بریتانیا محبوب شده‌اند. حتی اخیرا عکسی از پسر دونالد ترامپ – بارون- منتشر شده که در حال پایین آمدن از هواپیمای مخصوصی ریاست جمهوری، در حال بازی با اسپینر دیده می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

کتابفروشی چینی با معماری داخلی بی‌نظیر که آن را شبیه تونل بی‌پایانی از کتاب می‌کند

[ad_1]

اعتراف تلخی که باید بکنیم این است که حتی شیک‌ترین و به‌روزترین کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های ما با کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌های برتر و زیبای جهان فاصله زیادی دارند.

یکی از دلایلی این مطلب این مطلب رویکرد پایین ما به کتاب و نیز اقتصاد لرزان ناشران کتاب و کتابفروشی‌هاست.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


به تازگی در یکی از شهرهای شرق چین به نام یانگژو، کتابفروشی‌ای با معماری داخلی زیبا بسیار جلب نظر کرده است.

یک استودیوی معماری شانگهای به نام XL-Muse طراحی این کتابفروشی را انجام داده است.

برای طراحی هم به جای تکیه بر عناصر و الهامات مدرن، شرکت طراح سعی کرده از گذشته تاریخی غنی شهر الهام بگیرد. این شهر مملو از رودهای جاری و پل‌های سنگی زیباست که در تاریخ ادبیات چین الهام‌بخش شاعران بزرگی در قرن ۸ و ۹ میلادی بوده است.

بر این اساس و با استفاده خلاقانه از آینه و نیز سقف انحنادار، فضایی طراحی شده که بازدیدکننده و خریدار کتاب را به این شک می‌اندازد که وارد تونلی از کتاب شده است، تونلی که پل‌های این شهر قدیمی را تداعی می‌کند.

منظره بخش کتاب‌های کودک این کتابفروشی هم با سقفی که آسمان شب را تداعی می‌کند و قفسه‌های کتاب که همچون خانه می‌مانند، بسیار زیبا شده است.

[ad_2]

لینک منبع

هانا رایچ، خلبان زن قهرمان نازی‌ها که می‌خواست برنامه پروازهای انتحاری خلبان‌های آلمانی را به راه بیندازد

[ad_1]

حتما با اصطلاح کامیکازه آشنا هستید. کامیکازه یک کلمه  شینتو است و  به‌معنی «باد الهی» است و به حملات انتحاری‌ای گفته می‌شود که از سوی نیروی هوایی ارتش امپراتوری ژاپن علیه کشتی‌های جنگی نیروهای متفقین انجام می‌شد.

اما جالب است بدانید که قرار بود برنامه مشابهی توسط نیروی هوایی آلمان انجام شد که داستانی شنیدنی دارد.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


به فوریه سال ۱۹۴۴ برمی‌گردیم، در این زمان مشخص بود که دیگر آلمان پیروز جنگ نخواهد شد. در این زمان یک خلبان زن آلمانی به نام هانا رایچ با آدولف هیتلر، قرار ملاقات داشت. آثار خستگی در پیشوا نمودار بود، طوری که با خستگی دستش را برای سلام نازی بالا آورد.

صحبت کردن منفی در مورد رژیم نازی و حتی بازتاب دادن واقعیات در آن زمان خطرناک بود و حتی می‌توانست مجازات مرگ داشته باشد. اما هانا رایچ یک نظامی عادی نبود. او آنجا بود که نشان باپرستیژ صلیب آهنین را دریافت کند و می‌توانست کمی از حد خود تجاوز کند.

او می‌خواست از فرصت استفاده کند و برنامه کامیکازه را به هیتلر پیشنهاد بدهد. او پیشنهاد داد که هواپیماهایی ویژه برای عملیات انتحاری طراحی شود، تا همچون موشک به ناوهای جنگی و مراکز مهم دشمن برخورد کنند.

اما ظاهرا هیتلر ایده‌آل‌گراتر از این حرف‌ها بود. او از سویی این برنامه را یک تأیید ضمنی شکست و تحقیرکننده می‌یافت و از سوی دیگر دل به طرح‌های مهندسی نظامی بسیار پیشرو بسته بود. او در آن زمان امید داشت که مهندسان و دانشمندان نابغه آلمانی بتوانند برنامه جت‌های جنگی را تکمیل کنند.

رایچ بعد از شنیدن نظر هیتلر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به وسط حرف هیتلر پرید و گفت که این برنامه شبیه یک جنین ناقص است و تا تکمیل فاصله زیادی دارد.

سکوت تلخی بعد از این اظهار نظر حکمفرما شد. رایچ سالن ملاقات را ترک کرد، اما توانست موافقت هیتلر را برای برنامه‌ای به نام ایثار دریافت کند.

در کتاب جالب «زنانی که برای هتیلر پرواز کردند» به این مسئله اشاره شده است. دو زن در رأس این برنامه قرار گرفتند: هانا رایچ و ملیتا فون اشتافنبرگ.

سرنوشت هر یک از اینها بسیار جالب است:

اشتافنبرگ، نیمه یهودی بود، البته این موضوع را مخفی نگاه داشته بود و در ادامه به صورت غیرمستقیم درگیر برنامه ترور هیتلر هم شد. او البته یک قهرمان جنگ بود، طوری که رکوردی مثل ۱۵ شیرجه هوایی برای رها کردن بمب در یک روز داشت. اما در عین حال زمانی که گروهی از نظامیان آلمان به این نتیجه رسیدند که آلمان با برنامه هیتلر، سرنوشتی جز نابودی نخواهد داشت، قبول کرد که با این گروه همکاری کند.

عامل اصلی ترور، برادر ناتنی‌اش بود: کلوس فون اشتافنبرگ. ملیتا قبول کرده بود که بعد از ترور کلوس را با هواپیما فراری بدهد.

البته در برنامه نهایی، کلوس به صورت دیگری خارج شد. برنامه ترور که در ۲۰ جولای ۱۹۴۴ انجام شد، هم همان طور که می‌دانید ناموفق بود. هتیلر علیرغم برداشتن جراحاتی، زنده ماند. (در این مورد مشاهده فیلم valkyrie را به شما توصیه می‌کنم.)

در آن زمان البته کسی به خود ملیتا ظنین نشد. او زنده ماند تا اینکه در آوریل سال ۱۹۴۵، زمانی که متفقین در یک اردوگاه دنبال شوهرش می‌گشتند، تیر خورد و درگذشت.

اما زندگی هانا از این هم جالب‌تر بود او برنامه ایثار را پیش برد. اما برنامه حمله گسترده متفقین به سواحل نورماندی موسوم به D-Day طرح‌های او را نیمه‌تمام گذاشت. دیگر انجام این برنامه هم دیر شده بود.

در اواخر آوریل سال ۱۹۴۵، هیتلر او را به پناهگاهش در برلین فراخواند. روس‌های و آمریکایی‌ها فقط چند روز با فتح برلین فاصله داشتند.

در این زمان هیتلر از خیانت رئیس نیروی هوایی آلمان-هرمان گورینگ– سخت خشمگین بود و در نظر داشت که شخص دیگری را در رأس لوفت وافه بگمارد. روبرت ریتر فون گرایم برای این مسند در نظر گرفته شده بود و هانا رایچ با دشواری، فون گرایم را با یک هواپیمای فیزلر فی ۱۵۶ در بین پدافند هوایی شدید ارتش سرخ، با پرواز در ارتفاع پایین در نزدیکی دروازه براندنبورگ در برلین فرود آورده بود و به نزد پیشوا برده بود. (در مورد تلگراف مهم گورینگ به هیتلر،‌این پست «یک پزشک» را حتما بخوانید.)

در آنجا هیتلر رسماً فون گرایم را به مقام فرماندهی نیروی هوایی آلمان که در آن زمان به غیر از یک نام چیز دیگری نبود و عملاً هواپیمایی در اختیار نداشت، ارتقاء داد.

دست آخر، هیتلر هدیه ویژه‌ای به هانا رایچ داد: دو کپسول کوچک شیشه‌ای شکننده که داخل هرکدام مایع حاوی سیانور وجود داشت و با فشار اندک دندان‌ها روی هم مایع به محوظه دهان تراوش می‌کرد …

هانا که از برنامه خودکشی هتیلر و اوا براوان – همسرش- مطلع شده بود، چشمانش پر از اشک شد و گفت که هیتلر در قصد خود تجدید نظر کند و آلمان را از وجودش محروم نکند. او گفت زنده ماندن پیشوا، اراده هر آلمانی‌ای است.

اما هیتلر تصمیم نهایی را گرفته بود. اوا براون در ضمن در آخرین دقایق، نامه‌ای به هانا رایچ داد تا به خواهرش برساند. نامه‌ای که هرگز رسانده نشد.

هانا رایچ، اما خودکشی نکرد. آمریکایی‌ها او را دستگیر کردند و در جولای سال ۱۹۴۶، آزاد کردند.

بعد از آزادی او که عاشق پرداز بود، دهه‌های باقی عمرش را به پرواز و آموزش پرواز گذارند. او در غنا و هند به خاطر تشویق هنر پرواز، تبدیل به یک قهرمان شد.

در ضمن هانا به خاطر شرکت در برنامه بین‌المللی آموزش زنان برای خلبانی هلیکوپتر، تشویق شد و با رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید، دیدار کرد.

سرنجام هانا رایچ در ۲۴ آگوست سال ۱۹۷۹، در ۶۷ سالگی ظاهرا به خاطر حمله قلبی درگذشت.  هرچند که اخیرا نامه‌ای از او پیدا شده که عده‌ای را به این گمان رسانده که او با یکی از «هدایای ویژه هیتلر» خودکشی کرده است. دراین نامه هانا نوشته بود که افسرده است و وضعیت سلامتی خوبی ندارد و دوست دارد به این شکنجه پایان بدهد.

اما واپسین کلمات او در این نامه است که بیشتر ما را به این گمان معتقد می‌کند:

«همه چیز از پناهگاه شروع شد و در همانجا باید پایان بپذیرد.»

[ad_2]

لینک منبع

عکاسی که بعد از شکایت یک میمون برای کپی‌رایت یک عکس مشهور، به خاک سیاه نشست!

[ad_1]

سال ۲۰۰۸، اتفاق جالبی رخ داد. عکاسی به نام دیوید اسلیتر به پارک ملی اندونزی رفته بود. در این جریان، ناگهان میمونی به دوربین Canon 5D او  که روی سه‌پایه بود،‌ نزدیک شد، دوربین را برداشت، وارسی‌اش کرد و چند بار تصادفی روی دکمه شاتر فشار داد.

همین بازیگوشی میمون، منجر به گرفته شدن عکس‌های جالب و از جمله یک عکس سلفی جالب شد.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


این عکس از آن زمان تا حالا خیلی محبوب شده و به دفعات، در شبکه‌های اجتماعی، سایت‌ها و نشریات کاغذی چاپ شده است.

شاید فکر کنید که آقای اسلاتر، خیلی بابت این عکس سود برده؟ نه، اصلا!

این آقای ۵۲ ساله، حالا برای گذران زندگی مجبور است بازی تنیس آموزش بدهد و سگ‌های مردم را برای هواخوری بیرون ببرد. او حتی از عهده پرداخت مالیات‌اش هم برنمی‌آید!

چون بعد از انتشار فراگیر عکس‌اش، ناگهان این جنجال راه افتاد که آیا او واقعا دارنده کپی‌رایت عکس است یا نه! آخر از نظر فنی، او عکس نگرفته بود و عکاس عکس، خود میمون بود.

در این میان PETA یا سازمان مردمی برخورد اخلاقی با حیوانات، کاسه داغ‌تر از آش شد و شکایتی علیه اسلاتر تنظیم کرد تا کپی‌رایت به صورت قانونی به میمون داده شود.

در سال ۲۰۱۴، سرانجام قاضی داد حکم داد که نمی‌توانند کپی‌رایت یک عکس را به یک حیوان واگذار کند. چیزی که در سال ۲۰۱۶ هم تکرار شد.

مالکیت کپی‌رایت به میمون داده نشد،‌ اما هنوز مراحل قانونی دیگری لازم بود که کپی رایت به خود اسلاتر داده شود.

این هفته سرانجام جلسه استماعی در سانفرانسیسکو تشکیل شد، منتها اسلاتر آنقدر بی‌چیز شده بود که نتوانست شخصا در آن شرکت کند و از طریق تماس ویدئویی اینترنتی از منزلش در بریتانیا، نقطه نظرات خود را مطرح کرد.

آقای اسلاتر که از شکایت PETA  خیلی متضرر شده، می‌گوید که PETA  حتی میمون اشتباهی را می‌خواست دارنده کپی‌رایت کند. میمون آن عکس مشهور یک میون ماده با سن متفاوت بود. در صورتی که PETA می‌خواست کپی‌رایت را به میمون نر بدهد.

آقای اسلاتر می‌گوید که اگر هر نشریه‌ای که از عکس از آن موقع تا حالا استفاده کرده، تنها یک پاوند به او می‌داد، او حالا اصحب ۴۰ میلیون پواند، معادل ۵۲ میلیون دلار پول بود!

منبع

[ad_2]

لینک منبع

اتوبوس‌های شهر تایپه با این نقاشی‌های فریبنده، گویی مسافران را در سالن‌های مسابقات ورزشی قرار داده‌اند

[ad_1]

به زودی شهر تایپه تایوان، میزبان ینیورسیاد یا بازی‌های بین‌المللی دانشگاه‌های جهان خواهد بود و ۱۷۰ کشور دنیا در این دوره از رقابت‌ها شرکت خواهند کرد.

برای تبلیغ این بازی‌ها، کف اتوبوس‌های سامانه حمل و نقل زیرزمینی شهر تایپه، به صورتی واقع‌گرا و در عین حال فریبنده، نقاشی شده‌اند، طوری که مسافران بی‌اختیار خود را در زمین‌های بازی و حتی در استخرها می‌بینند.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق
و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


نقاشی‌های مختلف، منظره زمین بازی‌های فوتبال، بیسبال، بسکتبال، دو و نیز استخرهای شنا را تداعی می‌کنند.

 

[ad_2]

لینک منبع

فاضلاب حاوی بقایای قرص‌های ضدبارداری، ماهی‌ها را تراجنسیتی می‌کند

[ad_1]

یک سم‌شناس انگلیسی به نام دکتر چارلز تایلر به تازگی مقاله جالب منتشر کرده است.

ظاهرا ما انسان‌ها هر کاری کنیم، جنبه‌ای از کارمان گریبان طبیعت و محیط زیست و دیگر جانداران را می‌گیرد. گاهی به روشنی مشخص است که برخی از اعمال ما برای طبیعت زیان‌آور هستند، اما گاهی برخی از اعمال که اصلا تصورش را هم نمی‌توانیم بکنیم، اثرات مخربی در بر دارند.

بررسی جدید دکتر تایلر در ماهی‌های ۵۰ منطقه نشان داده است که میزان اندک بقایای قرص‌های ضد حاملگی که از طریق ادرار دفع می‌شوند و بعد وارد فاضلاب و رودها و دریاها می‌شوند، آثار مخربی روی فیزیولوژی طبیعی ماهی‌ها می‌گذارد.

به این ترتیب که ماهی‌های نر بعد از تماس با این مواد، رفتار جفت‌یابی ضعیف‌تری پیدا می‌کنند و از کیفیت اسپرم آنها کاسته می‌شود. حتی تعدادی از آنها ویژگی‌های تراجنسیتی پیدا می‌کنند.

فرزندان چنین ماهی‌هایی در آینده به آثار مواد شیمیایی حساس‌تر خواهند شد.

علاوه بر بقایای قرص‌های ضدحاملگی، مواد پاک‌کننده، پلاستیک‌ها و مواد آرایشی هم آثار سوء مشابهی به بار می‌آورند.

منبع

[ad_2]

لینک منبع